عاخی...چی بودیم..چی شدیم

  • این همه فاطمه هست و این همه فاطمه نیست
  • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵
  • Like ۰
  • نظرات [ ۰ ]


گفته بودم ک اسم تو خونشون ارمانه و منم ب این اسم عادت کردم ..

ولی شناسنامه ایش علیھ

دوم دبیرستان که بودم ☺

این درسو میخوندم دیدم بالاش نوشته خرد ارمانی دور ارمانش یه قلب گنده و پایینش چنتا قلب کوچیک کشیدم❤و فرستادم براش ب نوبه ی خودمون ذوق مرگ شدیم ..

الان بعد 3 سال ک اومدم برای کنکور بخونم با این صحنه برخورد کردم ☺☺

که از ترس مامانم و ابجیام قلبا رو غلط گیر گرفتم اصلنم مشخص نیستا ک قلب کشیده بودم😀😀

... و اما  قبل قبل قبلہ همه ی این جریانات.. بعد اشناییمون که یه چیز خشک و جنبه ی مثلا همکاری داشت ..با هم بعضی چت روما میرفتیم و ... 

اما من یهو مامانم لپ تاپمو ازم گرفت ... و فقط یه گوشی معمولی داشتم ☺

و یه شماره ازش ک فعال نبود . ...ک هنوز تصمیمی نداشتم ک بهش زنگ بزنم😒

رفتم کافی نت و با این کامنت مواجه شدم ک خیلی داستانا پشتش بود ...

توی اولین وبلاگی ک توی بلاگفا داشتم ☺

خیلی جالبه ☺😆و همین کامنت ک پشتش خیلی جریاناته:/

جرقه خیلی چیزا رو زد ...

نمیدونستم هیج وقت ک منو یادش  می مونه حتی اگه چند هفته نباشم 😊

و اصن ب حسابم میاره یا نه ...

و زنگ زدم ب اون شماره و دیدم خاموش خورد تو ذوقم .. 

اما .. 

جند دقیقه بعدش خودت زنگ زد ... 

....و یادمه شب ارزوها بودش که  .

بهم گفت...

دوست دارم 😊

سال 92 خدا بهترین لطف دنیا رو بهم کردو تورو بهم داد ☺😘😍

گودزیلا ..

  • این همه فاطمه هست و این همه فاطمه نیست
  • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵
  • Like ۰
  • نظرات [ ۱ ]

امروز سوار سرویس مدرسه شدم که طبق معمول به جای 12:30

1:10اومد رفتیم دمه دبستان یه سری گودزیلای مذکر رو سوار کردیم 

و یه پسر بچه رو دیدم خیلی ریزه میزه بودو اصن شک داشتم مدرسه ای باشه👶 ...

اقای راننده سرویسم خندید و سن اون بچه رو پرسید😄

گفت که کلاس اوله ... خیلیم عزیز بود😊

یکی از گودزیلاهای تو ماشینمون که فقط میدونم کلاس سوم به بالاس ... قیافش عین عنہ 

سیاه و دندونای رو هم ... نیازمند ب ارتودنسی و پوست بشدت خراب پر از لک 😨خیلیم بدجنسه که معمولا در حال زدنه بچه های دیگس😤

رو کرد به راننده سرویسمونو گفت که نه این پسره گوشاش مثله سیره😐

رانندمون بهش گفت که ... عیب نذار رو مردم

یه نگا بهش کردم و به حالت شوخی و خنده .. گفتم تو خودت فکر میکنی خیلی خوشگلی؟

با همون لبخند موزیانه اش گفت اره ...

رومو کردم اونورو ☺

ادامه داد که از تو که بهترم ... 

تو  مثله فیلے🐘

منم تا اخر مسیر به شیشه جلو خیره بودم 😒به اعتماد به نفس یک بچه💩فکر میکردمو

در عمق خودخوری بسر میبردمو ...

به خودم قول دادم اکه بچه م مثه این باشه خودم دارش بزنم 😑

و به این فکر میکردم که راننده سرویس احمق چطوری تونسته توی این ماشین پر ...

یه دختر بچه چاق رو بیاره و جمعیت رو به 7 به اضافه ی خود راننده ب 8 برسونه 😠

خواب تولد

  • این همه فاطمه هست و این همه فاطمه نیست
  • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵
  • Like ۱
  • نظرات [ ۲ ]

چند شب پیش خواب میدیدم تولدمه توی تکاپوی خرید کیک و میوه و غذا چیپس و پفک و ... ام ...

دیگه تا اخر دوسال دیگه تولد نمیگیرم و این خواب خیلی متعجبم کرد 😒

هر چیو ک تو تولد سال قبل از تو زدمو این دفعه خریدمو حسابی ترکوندم

اینم تولد سال قبلم که به سختی تمام گرفتمش و چون تجربه تولد گرفتن نداشتم ..  هم واسم شیرین بود هم اینکه یاد گرفتم واسه ی تولد چیا لازمه ... 

چون بعد من خیلی از دوستام جشن گرفتن 

ک هر کدوم مثلا زد رو دست اون یکی:/

و همشون زدن رو دست من😂😂



لعنت کناد خداے

  • این همه فاطمه هست و این همه فاطمه نیست
  • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵
  • Like ۲
  • نظرات [ ۱ ]

خدا لعنت کنہ این مدیر معاونای مارو ک از دشمنان اسلامم بدترن 

وسط برنامه ریزی ما واسه کنکور امتحان مستمر گذاشتن لعنتیا😿

اولین روز برنامه ی 4 ماهه

  • این همه فاطمه هست و این همه فاطمه نیست
  • يكشنبه ۱ اسفند ۹۵
  • Like ۲
  • نظرات [ ۴ ]

خب امروز ینی 1 اسفند میشه اغاز برنامه ی 4 ماهه برای رسیدن به هدفم ...

😒

هدف من فقط یه هدف نیست ک ی راه نجاته ..

از رو تنبلی هی از صب نخوندم گفتم وقت هسسسس وقت هسسس

نمیدونستم قراره دوبار اشپزی کنم ب سختی تمام تونستم 4 درسو بخونم ...

و نهار واسه فردام تو کتابخونه و ... شام امشبو درس کنم 

بابا در اومد ...

ولی عیب نداره ... در عوض برنامه فردام خیلی سنگیه ... من برم بخوابم ک فردا صبح باید راهی ... منزل ارامش ک خبری از این رنگ صورتی مزخرف نیست بشم ..

راستی یه چند روزم نت ندارم فعلا باباے

پره اینترنی

  • این همه فاطمه هست و این همه فاطمه نیست
  • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵
  • Like ۲
  • نظرات [ ۲ ]

 


خدابا کمکش کن لطفا 😢😢

امتحان فردا رو قبول بشه 😔

و گرنه 6 ماه دیگه عقب میفته و فشار 

روش 10 برابر میشه ...

خدایا خودت میدونی این 1 ماه و چجوری سر کرده تو اون شهر غریب ...

خدایا قبول بشه ...

بتونه انترن بشه دستش بره تو جیب خودش خواهش میکنم 😭

پولش درسته زیاد نیست ...

ولی خودت میدونی چقدر بهش نیاز داره 😖

ای کاش بدون امتحانم میشد بشه  😿

هعے


میخوام ک

  • این همه فاطمه هست و این همه فاطمه نیست
  • جمعه ۲۹ بهمن ۹۵
  • Like ۲
  • نظرات [ ۲ ]

راستی 26 اسفند عروسی خواهرمه 

داماد و خانوادهش از راه خعلی دور میان .. 

و احتمالا باید تو اتاق من اتراق کنن منم اواره دشت و بیابون میشم ...

تا 10 اسفند حداکثر میرم مدرسه ...

خب 

از الان تا اون موقعم ی روز در میون ...

خب کتابخونه تا منزل خیلی راهش طولانیه ...

کرایه تاکسیم ندارم مثه همیشه 

وید اووت انی مانی 

تو خونه خیلی وقت تلف میکنم مخصوثا وقتایی ک نی نی میاد بچه ی خارم

صبحا 6:30راه میفتم از اینجا 

7 و خورده ای برسمم 

بنا بر دلایلی مثله راه طولانی و از کار افتادن کتف 

نمیتونم با خودم کتابای زیادی رو ببرم ...

پس 3 تا کتاب با تستشون بیشتر نمیبرم تا 6 عصر ک کتابخونه رو میبندن 

میام درسای اسون تر مث زبانو ک توش نیازی ب تمرکز ندارمو بخونم 

در ضمن رنگ اتاقم صورتیه حالمو بهم میزنه توش 3 تا لامپم روشن میکنم بازم کمه..

رتبه دویست انسانی

  • این همه فاطمه هست و این همه فاطمه نیست
  • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۹۵
  • Like ۲
  • نظرات [ ۳ ]


خدایا ببین با چه درصدایی تونسته رتبه 200 شه

خدایا کمکم کن حقوق شیراز قبول شم خواهش میکنم ...

شبانه روز درس بخونم !

قول میدم 😑با دوستای ژنده م نگردم ...

نماز بخونم..

دنبال هوا های نفساتی نرم:/

روزه مو از سال دیگه بگیرم:/

موهامو نریزم بیرون 

ارایش نکنم:/

چادر بپوشم:/

نت نیام:/

برگرفته شده از کتاب فیل ها پرواز میکنند😂^_^

 Good luck my all good friendzz


کلی حرف دارم

  • این همه فاطمه هست و این همه فاطمه نیست
  • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۹۵
  • Like ۱
  • نظرات [ ۰ ]

وبلاگ نویسی و یا حتی خوندن وبلاگ های بقیه  میتونه رو زندگی ادم خیلی تاییر گذار باشه 

چنتا وب منو ظرف 3 روز خیلی افسرده کرد و تا مرز کات کردن با علی پیش رفتم 

اسم وب "زن اول"بود که زنه خیلی عاشق شوهرش بوده اما نهایتا شوهرش دوس دختر میگیره و زن و یه دخترشو ول میکنه 

خیلی خوندن این وب حالمو خراب کرد یه سر هندفری تو گوشم 

تو نت 

و هر شب با علی دعوا کردم 

یه سر تو ذهنم بود ادم نباید عاشق کسی باشه ک نگران خیانتش باشه:/

سینگل فور اور

مرگ بر ضد ولایت فقیه ...

مردان خیانت کار

فمنیست

^_^

و در کل داغون شده بودم حالم خیلی بد ... علی در گیر امتحانای پره اینترنی بود و منم دیگه 

شورشو در اورده بودم 

بس گفتم از کجا معلوم:/تو ب من خیانت نکردی . .

کار به جاهای بسیار باریک کشید ...😃

در حدی ک بلاکشم کردم 

..ولی عجیب بود اون وبلاگه خیلی داغونم کرد

با اینکه خودمم شکست رو تجربه کردم این یکی کمرمو شکست ..

دیگه امشب با علی اشتی کنون داشتیم 

میگفت خیلی استرس دارمو تو درکم نمیکنی .. 

چرا خواسته هایی داری ک چند سال دیگه میتونم براوردشون کنم..

چجوری از پله 1 بپرم پله 10:/

اصن میدونم ی روز ترکم میکنی😐

و خلاصه ...

کلا کنتاک سر چی یه وبلاگ😂

البته اون نفهمید چرا اینجوری شده بودما

میفهمید ک خیلی ضایه بود


و یه چیز جالب من نمیدونستم وبم دنبال کننده داره:/

رفتم دیدم 13 نفر دنبالم کردن و کلی ذوقیدم ..

3 تاشونم خاموشه👀

هلوووو خاموشا🙋

ا لاو یو

الللل فالورز


هاهاها 😃 قالبم عوض کردم دلی ب دلم نمیشینه 

حس میکنم قسمت پایین وب لخته باید اینم عوض کنم😱

ریا کاری در حد لالیگا

  • این همه فاطمه هست و این همه فاطمه نیست
  • چهارشنبه ۲۷ بهمن ۹۵
  • Like ۱
  • نظرات [ ۱ ]

بالاخره جراتشو پیدا کردم بهش فحش بدم 😂😂

هاهاها 




خنده داره کسی ک ناموس مردمو با دستای خودش لخت کرده بیاد دم از رعایت حجاب بزنه